عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

381

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

و بر جاى او نشستم . چون تو آمدى ، ترا گرامى داشتم . من بدين دارو نيازى ندارم « 1 » . در سال 632 ه / 35 - 1234 م خليفهء وقت المنتصر براى اوحد الدين خلعت و قاطرى فرستاد و او را شيخ خانقاه مرزبانيه تعيين كرد . اوحد الدين در سال 635 ه / 1237 م درگذشته است . مثنويى به نام مصباح الارواح و اسرار الاشباح " دارد « 2 » . رباعيات زيادى هم به دو نسبت داده‌اند . اوحد الدين با شمس هم ديدار داشته است . شمس الدين و شهاب الدين سهروردى اين شيخ را كه دلبستهء جوانان زيبارو بود ، نمىپسنديدند « 3 » قبلا گفتيم كه مولانا هم دربارهء اوحد الدين نظر خوبى نداشته است . عادتى ناپسند كه اوحد الدين داشت ، در آن روزگار شايع بود . شيخ محدث ناصر الدين مؤلف كتاب " تبصره المبتدى و تذكرة المنتهى " « 4 » نيز بدين بيمارى مبتلا بود « 5 » . اطلاع نداريم كه آيا مولانا با اوحد الدين ملاقاتى داشته است ، يا نه . احتمالا مولانا خصوصيات او را از شمس يا از ديگران شنيده بوده است . اگر اين نكته مد نظر قرار گيرد كه اوحد الدين با محيى الدين ديدار كرده ، و وصيت صدر الدين داير بر اينكه سجادهء اوحد الدين را روى مزار وى پهن كنند ، ضرورتا بايد پذيرفت كه اوحد الدين به قونيه سفر كرده است .

--> ( 1 ) فتوحات ، ج 1 ، باب 8 ، ارض سمسم ، ص 127 : اين مطلب عينا در نفحات الانس جامى ، ص 588 به بعد نيز آمده است . ( 2 ) امروز مسلم است كه " مصباح الارواح " ، اثر شمس الدين محمد بردسيرى كرمانى است ، نه اوحد الدين ، به مقدمهء مصباح الارواح مصحح مرحوم فروزانفر نگاه كنيد ( مترجم ) . ( 3 ) نفحات الانس ، ص 585 به بعد . ( 4 ) كشف الظنون ، ج 1 ، بند 337 . ( 5 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 188 .